تویی که با منی....
کسی سئوال می کند بخاطر چه زنده ای .... و من برای زندگی تو را بهانه می کنم
دوشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸۸
چله چله مستم ...از شما چه پنهان ... نظرات() 

خواهم تو را مهمان کنم در گوشه ای از قلب خویش

                                                   آیا قبولش میکنی این گوشه درویش را ؟

بازم سلام به همه دوستان عزیزانم ...نمیدونم چطور باید از شما معذرت خواهی کنم بابت این دیرکرد...راستش رو بخواهید این دفعه هم برای این تاخیر یه  دلیلی دارم فقط خدا کنه دلیلش قانع کننده باشه ...اون دفعه گفتم یه زهرا کوچولویی اومد که باعث شد من بشم دایی حسین ولی حالا اونی اومد که خیلی وقت بود منتظرش بودم ...همون فرشته ای که همیشه می گفتم قراره یه روزی با هم خونه مشترک عشق و محبتمون رو بسازیم ...اگه تا امروز این حرف شعار بود حالا دارم سعی میکنم خونه ای با هم بسازیم که خشت روی خشتش گل نه بلکه دل باشه...

حالا از تک تکتون خواهش میکنم برام دعا کنید توی این روزهای قشنگ و پر نور بیشتر از هر چیز به دعای شماها نیاز دارم...شاید دیگه نتونم بیام و بنویسم اگه سعادت داشتم تا باز در کنارتون باشم خوشحال میشم ولی اگه نشد از همینجا از تک تکتون حلالیت میطلبم و امیدوارم این داداش کوچیکتون رو ببخشید اگه حرف یا مطلبی گفت که باعث ناراحتی تون شد

اگه لایق باشم تا ابد برای خوشبختی تک تکتون دعا میکنم ...شما هم این غلام مولا علی را فراموش نکنید

مثل همیشه : مدد ز غیر تو به والله ننگ است ....یا علی مددی

چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧
بهار , بهار چه اسم آشنایی ... نظرات() 

سلام به همه دوستای گل و عزیزم ، پیشاپیش سال نو و آغاز بهار رو به همتون تبریک میگم و از خداوند مهربون بهترین آرزوها رو برای شما خواستارم

همون طور که گفته بودم قرار شد برای عید امسال برای شما ها یه تفالی بزنم به حضرت حافظ ولی قبل از اون به خودم واجب میدونم که از تک تک شما هایی که توی این یک سال باهام بودید و و منو مثل همیشه مدیون مهربونی هاتون می کردید یه تشکر ویژه بکنم و باز هم بگم که تا دنیا دنیاست از همتون متشکرم

حالا نوبتی هم باشه نوبت فال هاست ...پس بدون پارتی بازی از اولین اسم توی لینکام شروع می کنم و بیت اولی هر شعری که برای هر کسی اومد به نامش می نویسم ( قبل از هر فال یک حمد ، یک قل هوالله ، ٣ تا انا انزلناه و ۵ تا صلوات برای سلامتی هر صاحب فال و شادی روح امواتش می فرستم ) :

ابجی مرسا و داداش ابراهیم ( چون شما دو تا دو روح در یک بدن هستید یه فال کفایت می کنه) :

پیش ازاینت بیش از این اندیشه عشاق بود ....مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

*******************

آبجی غزل خانم ( که انشاالله همیشه موفق باشه و زود به زود اپ کنه ) :

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر....هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

*******************

مریم خانم (‌که بر خلاف وبلاگ پاییزیش انشاالله همیشه دلش بهاری باشه ) :

گفتم خراج مصر طلب میکند لبت...گفتا در این معامله کمتر زیان کنند

*******************

آبجی سایا ( انشالله همیشه سین مثل سلامتی در کنارت باشه ) :

شاهد آن نیست که موئی و میانی دارد....بنده طلعت آن باش که آنی دارد

******************

مریم خانم ( که خیلی وقته از قلم شیرین و زیباش محرومیم ) :

 بعد ار این دست من و دامن آن سرو بلند...که به بالای چمن از بن و بیخم برکند

*****************

آبجی هیلدا ( که هنوزم میگم نوشته هاش تک تک حرفای دلمه ) :

چه بودی اردل آن ماه مهربان بودی...که حال مه نه چنین بودی ار چنان بودی

****************

آبجی سمیه ( تا همیشه به عشقش به قمر بنی هاشم (ع) غبطه میخورم ) :

مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام....خیر مقدم چه خبر ؟ دوست کجا ؟ راه کدام؟

****************

فرشته خانم ( انشالله دلش همیشه مثل وبلاگش یه رنگ و بوی آرام بخش داشته باشه ) :

صبحست ،ساقیا قدحی پر شراب کن....دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

****************

آبجی هاجر ( مهربون و با معرفت ساده ترین کلماتی که میتونه توصیفش کنه ):

حاشا که من بموسم گل ترک میکنم....من لاف عقل میزنم ، این کار کی کنم

***************

 آبجی یگانه ( مثل تموم همسایه های امام هشتم ، مهربونه ) :

از دیده ، خون دل همه بر روی ما رود....بر روی ما ز دیده چه گویم چه ها رود

**************

آبجی رها ( خیلی چیزا میدونه ولی خوش به حالش که غرور نداره ) :

بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید...از یار آشنا سخن آشنا شنید

**************

مارال خانم ( حیف شد که دیگه نمی نویسه ) :

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم...ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

*************

ماری و بیدل ( واقعا حریمشون ساده و پاکه ) : 

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم....چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم  

*********************

داش احمد و کیانا خانم ( خدا کنه مثل همیشه شاد و عاشق بمونن )

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم....لیکن از لطف لبت صورت جان می بستم

***************

فریبا خانم ( حرفاش دقیقا از دل برمیاد که به دل میشینه ) :

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس...بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

*************

آبجی زهره ( یه دل ساده و بی غل و غش ولی با کلی سئوال توی ذهنش ) :

ساقی بیا که از مدد بخت کار ساز....کامی که خواستم ز خدا شد میسرم

*************

آبجی محبوبه (از اونایی که شعار زندگیش اینه : و خدایی که در این نزدیکی است ... ) :

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم....مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم

*************

زهرا خانم ( نمی دونم چرا دیگه نمی نویسه...صد حیف ) :

که برد بنزد شاهان ز من گدا پیامی...که به کوی می فروشان دو هزار جم بجامی

*************

آبجی یاسمین ( یا خیلی شاده یا خیلی ناراحت ) :

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد...دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

************

یه همقطاری ( همیشه دنبال معنای زندگیه ) :

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش...معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

*************

آبجی نازنین ( دیدش به همه چیز از روی عشقه ) :

ببرد از من قرار و طاقت و هوش....بت سنگین دل سیمین بنا گوش

***********

محیا خانم ( انشالله به حق مولا همیشه دلش شاد باشه و خوشبخت ) :

همای اوج سعادت بدام ما افتد...اگر ترا گذری بر مقام ما افتد

***********

آبجی سپیده ( خوشحالم که دوباره برگشته ) :

فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش...گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش

************

آبجی رویا ( بازیگری توی زندگی رو خوب بلده ) :

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد...که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

***********

آبجی فرشته ( زندگیش بیشتر روی حرفای دلشه ) :

کس نیست که افتاده آن زلف دو تا نیست...در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست

**********

و اخر سر هم فال داداش حسین ( یه رو سیاه که ارزوش اینه که عاقبت به خیر بشه ) :

بخت از دهان دوست نشانم نمیدهد....دولت خبر ز راز نهانم نمیدهد

*****************

پ.ن١: با اینکه این جمله خیلی قدیمیه ولی هر باز که میشنوم با دلم بازی میکنه :

هر سال که میگذره ناراحتم از اینکه یک سال گذشت و ندیدمش و خوشحال از اینکه یک سال دیگه به ظهورش نزدیک شدم

پ.ن.٢: لحظه تحویل سال هم دیگه رو دعا کینم

خاک پای همتون.... داداش حسین

 

 

سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧
سلام کوچولو ... نظرات() 

آسمانا چه شوی غره که ماهی داری

                                         آسمان دل من به ز تو ماهی دارد

به تو عادت دارم

 

 

           مثل پروانه به آتش  ... مثل عابد به عبادت

 

 

                                     و تو هر لحظه که از من دوری ، من به ویرانگری فاصله می اندیشم

 

 

                                                                                              در  کتاب احساس ، واژه فاصله یک فاجعه معنا شده است

 

 

                                                                                                                                                                                    تو توانایی آنرا داری که به این فاجعه پایان بخشی

 

...................

سلام به همه دوستای گلم با کلی تاخیر و کلی معذرت خواهی ... توی این مدت غیبت باز هم مثل همیشه منو مدیون محبت های بارونی تون کردید و باعث شدید تا بیشتر از پیش خدا رو شاکر باشم به خاطر داشتن دوستای گلی مثل شما

راستش رو بخواهید یه اتفاقی افتاد که بد جوری منو به خودش مشغول کرد ... تا امروز منو داداش حسین صدا می زدن بهم رفیق می گفتن خلاصه همه جور صدام می زدن ولی مدت ها بود که منتظر روزی بودم که یه کوچولویی بهم بگه دایی حسین .... آره درست حدس زدید نزدیک یه ماهی میشه که زهرا کوچولویی اومده که حالا تموم ارزوهای دایی حسین توی اون خلاصه میشه زهرا خانمی که الان بزرگترین ارزوم شنیدن اسم دایی حسین از زبونشه ...خیلی حس شیرینیه این که برای اولین بار دایی بشی و تازه خواهر زاده ات یه دختر خانم ناز و کوچولو باشه.... این دو تا عکس هم از این عسل خانم گرفتم انشالله توی اپ های بعدی باز هم عکساشو میذارم

یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧
اعوذ با الله من الکرب و البلا ... نظرات() 

       صدای زنگ قافله ، از تو بیابونا میاد

                                 کی بود منو صدا میزد ؟ ، کی بود یه همسفر میخواد

 

ملا عباس مازندرانی فردی بود که در زمان قدیم کاروان های زیادی رو برای زیارت به کربلا میبرد . میگه یه شبی که قرار بود فردا صبحش کاروان به سمت کربلا حرکت کنه ، اواسط شب درب خونه  ام زده شد . وقتی در رو باز کردم جوونی از اهالی شهر رو دیدم که خیلی محزون و ناراحت بود . بهم رو کرد و گفت : شنیدم فردا میخوای بری زیارت اقا . خودت خوب میدونی که وضعیت مالی من خوب نیست ، اگه قبول می کنی پول زیارت رو بعدا برات بیارم ولی اجازه بده تا توی این سفر من هم لیاقت همراهی شما رو داشته باشم . ملا عباس میگه وقتی خلوص بیان این جوون رو دیدم بهش گفتم که من کی باشم که بخوام اجازه بهت بدم ، تو از قبل دعوت شدی .

فردا صبح وقتی کاروان میخواست حرکت کنه دیدم که زودتر از همه اومده . وقتی به ظاهرش نگاه کردم دیدم که کفش هاش پاره است . بهش گفتم : جوون تو که مرکبی نداری که بخوای سوار بشی حداقل یه کفش سالم میپوشیدی تا توی پیاده روی اذیت نشی . بهم یه نگاهی کرد و اروم رفت .

شب وقتی به یه کاروان سرا رسیدیم و خواستیم شب رو اونجا بمونیم دیدم همون جوون یه گوشه ای نشسته و داره تاول های پاهاش رو تمیز می کنه . موقعی که میخواستیم بخوابیم چند تا از بزرگان و ثروتمندان شهر با دیدن پاهای اون جوون خواستن یه کم سر به سرش بذارن . یکی بهش گفت من به تعداد تاول های پات بهت نقره میدم . یکی دیگه گفت من به تعداد همشون سکه طلا میدم . ولی جوون سکوت کرده بود و زیر لب با خودش زمزمه میکرد .

بعد از چند ساعتی که همه خواب بودن ناگهان با صدای گریه اون جوون از خواب بیدار شدم . وقتی علت رو ازش پرسیدم ، بهم گفت : توی عالم رویا حضرت اباعبدالله الحسین (ع) رو دیدم . بهم رو کردند و فرمودند : جوون اگه به تعداد ستاره های اسمونا خواستن تاول های پات رو بخرن نکنه اونا رو بفروشی چون اونا برای من ارزش داره . من حسین بی علی (ع) خودم خریدار تک تک تاول های پات هستم .

.

.

.

پ.ن.1: دوباره باز محرم....

پ.ن.2: این داستان رو فقط برای این گفتم که یادمون نره دونه دونه اشکامون ، توی بارگاه اقا به اندازه تموم اقیانوسها ارزش داره ...ارزون نفروشیمشون

پ.ن.3: توی حالات عشق و مستی تون این غلام قمر بنی هاشم (ع) رو هم دعا کنید اخه :

من غلام قمرم ....غیر قمر هیچ مگو